صميمانه دکتر علی ايمانی
پنجشنبه، 18 شهريور ماه ، 1389 ::  صفحه اصلی  ::  تازه ها  ::  پیشنهادات شما  :: 
| اي كاش خميني در ميان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع براي خدا كشته مي شد.پيام امام خميني (ره) به مناسبت قيام خونين 17 شهريور 57                             خداوند عيد فطر را بدين سان عيد قرار داد تا مسلمانان اجتماع داشته باشند و در برابر خداوند به خاطر نعمت هايش به تمجيد و تمعظيم بپردازند. ( ) |

 

حجاب و عفاف

آمار
آمار سایت
کلاس های تفسیر قرآن

هر هفته چهار شنبه بعد از اذان مغرب

مکان:فردیس،فلکه اول، مسجد الزهرا(س)

اطلاعیه

 

 

زمان برگزاري : پنج شنبه 29 مهر

 

فیلم همایش فرقه شناسی (بهاییت) همراه با مسابقه آماده توزیع می باشد

مشاهده نتايج نظر سنجي از نحوه برگزاري نماز جمعه فرديس

برگزاري كلاس هاي مکالمه عربي

ادخلوا في صف العربي

 

گوناگون
ارتباط با ما

شماره تماس:

6505522 ـ 6509020 

آدرس:فرديس ـ فلكه چهارم ـ خيابان 40 ـ

رو بروي مخابرات

Dr.imani88@yahoo.com

Dr.imani88@gmail.com 

 
گروه مقاله :نواندیشی دینی
عنوان مقاله :هجرت از منظر امام خمینی(1)
نویسنده :حجهْْ الاسلام ولمسلمين دكتر علي اكبر ايماني
بازدید :158
متن مقاله :

هجرت از منظر امام خمینی

چکیده

هجرت در بستر حیات فردی و جمعی انسان‌ها، همواره یک عامل تعیین کننده بوده است. زیرا آدمیان از رهگذر هجرت‌های فردی و گروهی می‌توانند ایده‌ها و آرمان‌های بلند خویش را نگاه دارند. سیری گذرا در کارنامه ملت‌ها و فرهنگ‌ها و تمدن‌های بشری، بیانگر این نکته است که هرگاه قومی خود را از زندان محیط رهانیده و از آن چه خو گرفته، روی برتافته است، به پیشرفت و رشد مطلوب دست یافته است.

در حقیقت فرد و گروه مهاجر، کسانی‌اند که به منظور دست‌یابی به کرامت انسانی و حیاتی عزت‌مند در سایه کوشش و شکیبایی، رنج سفر و غربت را بر خویشتن هموار ساخته‌اند. از این روست که در تحلیل پیدایش تمدن‌های تاثیرگذار بر حیات ملت‌ها، هجرت نقش بنیادین یافته است. به دیگر سخن، هجرت تمدن‌سازاست، نه خو کردن به محیطی که بر اثر حاکمیت ستم و تبعیض و خودکامگی فرد یا دسته‌ای تجاوزگر به حقوق مردم، به صورت یک محبس و زندان در آمده است.

اسلام ـ که همچون دیگر ادیان ابراهیمی، انسان‌سازی و جامعه‌سازی در پرتو توحید و تقوا را از اهداف برتر و درازمدت خود تعریف نموده ـ در کنار عنصر جهاد، عنصر هجرت را نهاده است. در فلسفه حکم و دستور هجرت می‌توان بدین نکته اشارت داشت که ایمان آورنده به خدا و آخرت، در هر حال می‌باید در جوش و خروش باشد و از تن آسائی و ستم‌پذیری و خوگرفتن به فرهنگ و کیش شرک‌آمیز ـ که او را بی‌هویت می‌سازد ـ در گریز و ستیز باشد. از همین جا است که اسلام در دوران فردسازی بعثت (مکه)، مهاجرپرور است و در دوران جامعه‌سازی بعثت (مدینه) مجاهدپرور. بدین سان بعثت خاتم پیامبران بر دو عنصر تاثیرگذار استوار گشته است؛ جهاد و هجرت.

تردیدی نیست که جامعه نمونه قرآنی نیز از رهگذر ایمان و استقامت مهاجران و مجاهدان راه حق پدیدار می‌گردد. یعنی پیوسته این دو گروه از مومنان، در ابلاغ پیام‌های کریمانه وحی و نیز اجرای آن در عرصه‌های فردی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی می‌کوشند.

از آن جا که مقاله پیش رو در ارتباط با دیدگاه‌های معمار کبیر انقلاب اسلامی، پیرامون هجرت است، باید یادآور شد که هجرت در منظر اسلام ناب محمدی مقصد و غایت است. یعنی همان اسلامِ قرآن و پیامبر که در صدر اسلام، یا مومن مهاجر ساخت و یا مومن مجاهد. امام راحل با طرح اسلام ناب محمدی در اواخر عمر خویش، در حقیقت می‌خواست آموزه‌های حیات‌بخش اسلام را در عینیت جامعه مسلمانان چیره سازد و هجرت در شمار همین آموزه‌های سازنده و متعالی است که با توجه به ابعاد گوناگون وجود آدمی، هجرتی چند بعدی خواهد بود؛ نه یک هجرت تک بعدی و گفتار و کردار امام خمینی(ره)، در هر دوره ای از زندگی او، تاثیر پذیرفته از اصل هجرت جامع اسلامی است. یعنی هجرتی ناظر به درون و روحیات و افکار و انگیزه‌ها، و در عین حال هجرتی ناظر به برون و آرمان‌ها و سفر از سرزمینی به سرزمینی دیگر.

و با چنین برداشت و قرائتی از هجرت است که انسان دست پرورده اسلام در هر زمان و مکانی، مهاجر الی الله است؛ چه در دوران غربت و انزوای اسلام  و مسلمانان، و چه در دوران عزت و حاکمیت آرمان‌های اسلامی.

جایگاه هجرت

هجرت در قرآن کریم

آیات قرآن کریم از منزلت والای هجرت در اسلام حکایت دارند. در این مقال، مجال آن نیست که از گونه‌های هجرت در میان آیات قرآن سخن گفته شود؛ زیرا بایسته است از آیاتی یاد کنیم که امام راحل در کلام خویش آورده و بدان استناد جسته و درباره آن تفسیری ارایه کرده است. با این همه اشارتی گذرا به برخی آیات هجرت سودمند خواهد بود.

نکته دیگر آن است که هجرت و جهاد، دو تکلیف بزرگ الهی و دینی به شمار می‌آیند که ناظر به دو بستر زمانی‌ از روند چیرگی دین حق بر ادیان باطل است. یعنی هجرت و جهاد را باید حرکت‌های تکمیلی یکدیگر در جهت بعثت خاتم پیامبران به حساب آورد که هر کدام بسترساز دیگری بوده و در نهایت به اعتلای کلمه توحید خواهد انجامید. توضیح آن که هجرت در غربت اسلام، سبب حفظ ایمان مومنان و دین خداوند است که سرانجام در یثرب به بار می‌نشیند. و از طرف دیگر جهاد با کفرورزان و شرک پیشگان متجاوز در مدینة النبی، مومنان را برای هجرت‌های باطنی و معنوی مهیا می‌سازد، که همان کسب معرفت و تقرب الی الله است.

نکته سوم محصول خیزیِ ایمان و هجرت و جهاد است. در نگاه وحی، فقط از رهگذر هجرت‌ها و جهادهای مومنانه است که می‌توان خویشتن یا جامعه‌ای را سزاوار الطاف الهی و غیبی ساخت. اشارتی که در این آیه به رحمت خداوند، و سپس مغفرت او رفته است، در واقع حاصل پربار هجرت و جهاد خالصانه را خاطرنشان می‌سازد. یعنی مهاجر و مجاهد نزد پروردگار جایگاهی خاص می‌یابند و نیز وعده‌های او در دنیا و آخرت را یک سر تحقق یافته می‌نگرند.

1ـ خداوند در بیان ارتباط هجرت و رحمت الهی، سه اصل اعتقادی و عملی را یادآور می‌شود که عبارتند از: ایمان و هجرت و جهاد فی سبیل الله.

«ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم[1]»؛ «آنان که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند آنان به رحمت خدا امیدوارند و خداوند آمرزنده مهربان است.»

چنان که از این آیه شریفه فهم می گردد، هجرت الی الله در کنار ایمان و جهاد فی سبیل الله ـ که از لوازم اجتناب‌ناپذیر حیات طیبه و به عبارتی از نشانه‌های رستگاری انسان از منظر اسلام است ـ از عوامل جلب رحمت و مغفرت الهی شمرده شده‌اند. بدین سان جایگاه بلند هجرت انفسی و آفاقی مسلمانان از نگاه قرآن رخ می نمایاند. همراهی این سه عامل حاکی از نکات تفسیری است که می‌باید برای فهم و شناخت هجرت بدان پرداخت. نخست این که ایمان به خدا و پیامبر، بدون دو حرکت هجرت و جهاد شکل نمی‌پذیرد. یعنی حقیقت ایمان ـ که فراتر از اظهار زبانی و گواهی دادن به توحید و نبوت رسول اکرم است ـ در عمل صالح مومنانی به چشم می‌خورد که به فرمان حق، یا در حال هجرت ‌باشند و یا در حال جهاد با ستمگران کفر پیشه و تجاوزگر.

2ـ پروردگار متعال پس از آن که نیایش‌های صاحب دلان و اندیشه‌ورزان در آفرینش و فلسفه پیدایش پدیده‌های گوناگون را طرح کرده و از اجابت خواسته‌های معنوی‌شان خبر می‌دهد، مقام مومن خالص و کامل را یادآور می‌شود. این مومن در منظر قرآن کریم همان عامل صالحی است که برای خدا و دین او به هجرت و جهاد دست یازیده است.

«فاستجاب لهم ربهم اَنی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اُو ذوا فی سبیلی و قاتلوا و قُتلوا لاکفرن عنهم سیاتهم و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثوابا من عندالله و الله عنده حسن الثواب.[2]»؛ «پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [و فرمود که:] من عمل هیچ صاحب عملی از شما را، از مرد یا زن، که همه از یکدیگرید، تباه نمی‌کنم. سپس کسانی که هجرت کرده و از خانه‌های خود رانده شده و در راه من آزار دیده و جنگیده و کشته شده‌اند، بدی‌هایشان را از آنان می‌زدایم و آنان را در باغ‌هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است در می‌آورم. [این] پاداشی است از جانب خدا و پاداش نیکو نزد خداست.»

3ـ آن گاه که کسانی یا امتی دچار وادادگی در برابر نظام خودکامه گشته و از مدار فطرت توحیدی‌شان خارج شده و به فرهنگ و اخلاق طاغوتی خو می‌گیرند، از سوی خداوند سرزنش می‌شوند.

«إِنّ الّذینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی اْلأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنّمُ وَ ساءَتْ مَصیرًا.  إِلاّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یسْتَطیعُونَ حیلَةً وَ لا یهْتَدُونَ سَبیلاً[3]»؛ «کسانی که بر خویشتن ستم‌کار بوده‌اند، [وقتی] فرشتگان جان‌شان را می‌گیرند، می‌گویند: در چه [حال] بودید؟ پاسخ می‌دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. [فرشتگان] می‌گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟ پس آنان جایگاه‌شان دوزخ است و [چه] بد سرانجامی است. مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستی که چاره‌جویی نتوانند و راهی نیابند.»

در این آیه شریفه به روشنی منزلت هجرت مومنانه بیان شده است. آنان که بر اثر خوی تسلیم و فرمان‌بری از خودکامگان تاریخ، جانب ایمان و فرمان پروردگارشان را نگاه نمی‌دارند و به هجرت جغرافیایی دست نمی‌یازند، سزاوار کیفر و عذاب آن جهانی‌اند. بدین گونه ترک هجرت را می‌باید از عوامل خسران و انحطاط یک امت به حساب آورد؛ امتی که نه در دنیا در مواجهه با نظام استبدادی کرامت انسانی‌اش را نگاه داشته و نه در آخرت توانسته است از رحمت و مغفرت الهی سود برد. از ادامه کلام پروردگار بر می‌آید که تکلیف هجرت از سرزمین ظلم و طاغوت بر دوش کسانی است که توان کوچیدن برای یافتن سرزمینی مساعد برای نشاندن بذرهای ایمان به خدا و آخرت را دارند. به هر حال منزلت و جایگاه هجرت و نیز ضرورت اخلاقی و اجتماعی آن در حیات فردی و جمعی بشر به روشنی از این آیات فهم می شود.

4ـ به منظور آگاهی از منزلت هجرت در قرآن کریم باید دانست که به رغم تصور و پندار باطل خوگرفتگان به فرهنگ و کیش طاغوتی، مهاجران الی الله دو گونه بهره‌مندی پیش رو دارند. نخست پای نهادن به سرزمین‌های فراخ و آکنده از موقعیت‌های مطلوب طبیعی و نیز فرصت‌های زیست کریمانه. و دیگر پاداش پروردگار در صورت مردن در مسیر هجرت و در بستر دشوار کوچیدن از وطن.

«وَ مَنْ یهاجِرْ فی سَبیلِ اللّهِ یجِدْ فِی اْلأَرْضِ مُراغَمًا كَثیرًا وَ سَعَةً وَ مَنْ یخْرُجْ مِنْ بَیتِهِ مُهاجِرًا إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمّ یدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللّهِ وَ كانَ اللّهُ غَفُورًا رَحیمًا[4]»؛ «و هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین اقامت‌گاه‌های فراوان و گشایش‌ها خواهد یافت، و هر کس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او از خانه‌اش بیرون آید، سپس مرگش فرارسد، پاداش او قطعا بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است.»

در تفسیر این آیه شریفه از دو منظر می‌توان نگریست. نخست ظاهر آیه است که به روشنی بر آثار مادی و معنوی هجرت مومنان از سرزمینی به سرزمینی دیگر حکایت دارد. و اما از منظر عرفانی می‌توان «بیت» در آیه مبارکه را همان باطن خود دانست و مهاجر از آن را عارفی خواند که خویشتن را در طی سیر و سلوک الهی به حریت نفسانی رسانده است. امام خمینی با استناد به این وجه تفسیری، خطاب به یکی از سالکان چنین می‌نگارد:

«و من نه اسرار الصلوة را دریافتم و نه به آداب آن پرداختم که یافتن غیر از بافتن است و ساختن جدا از پرداختن، و این کتاب‌ها حجتی است از مولا بر این عبد بی‌مایه ... و تو ای دخترم! امید است که توفیق به کار بستن آداب این معراج بزرگ الهی را داشته باشی وبه راهنمایی این براق الهی از بیت مظلم نفس هجرت کنی الی الله. امید است در این معراج انسانی و معجون رحمانی، دل از غیر خالی کنی و با آب حیات قلب شستشو دهی و چار تکبیر زده، خود را از خودی برهانی تا به دوست برسی. و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله.[5] بار الها ما را مهاجر الی الله و رسوله قرار ده و به فنا برسان.[6]»

امام راحل در این نامه عارفانه از هجرت انفسی یا باطنی ایمان آورندگان به خدا و پیامبر یاد کرده، و مهاجر الی الله و رسوله را کسی می‌شناسد که با آهنگ مهاجرت عرفانی از باطن ظلمانی‌اش به در آمده و به نظاره جمال حق پرداخته است. بر خلاف سخن و توصیه مدعیان عرفان و سلوک ـ که عبادت صوری و ظاهری را نفی کرده‌اند ـ امام خمینی از نماز خاشعانه به عنوان براق الهی، معراج انسانی و نیز معجون رحمانی در بستر هجرت به سوی پروردگار و پیامبرش نام می‌برد. یعنی مهاجر عارف نمی‌تواند بدون صورت و حقیقت نماز، هجرتی آکنده از برکات معنوی و اخروی داشته باشد.

امام راحل در جای دیگر چنین می‌گوید:

«هجرت یک معنای بزرگی است و از همه هجرت‌ها [بزرگ‌تر] هجرت از خودبینی و راه افتادن از انانیت نفس و هجرت از خود به خداست. هجرت رسول اکرم از مکه به مدینه برای این بود که به بشر راه هجرت را، این هجرت از خود به خدا را نشان بدهد. تعلیمات انبیا برای همین هجرت است که ما از ظلمات، از تاریکی‌ها، از خودخواهی‌ها، از نفسانیت‌ها هجرت کنیم به سوی خدا، و پشت کنیم به خودمان و به آمال شیطانی خودمان، و رو کنیم به خدای تبارک و تعالی. و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله.[7]

در این گفتار، هجرت درونی انسان نسبت به هجرت بیرونی او، از جایگاه برتری برخوردار گشته است. زیرا در هجرت جغرافیایی، مومنان دین و جان خود را نگاه داشته و بسا ابلاغ‌گر پیام‌های خدا و پیامبر به دیگران خواهند بود، اما در هجرت باطنی، آنان می‌باید گوهر وجود خود را از چنگ نفس اماره و شیطان خناس درآورند. شکی نیست که در رتبت و منزلت، این هجرت برتر خواهد بود. در واقع دشواری‌های هجرت باطنی است که مهاجر باطنی را نسبت به مهاجر ظاهری برتر می‌نمایاند. در حقیقت، مومن مهاجر در بعد عرفانی، همان رسالت سنگین جهاد اکبر را دارد. یعنی از این منظر، مهاجر الی الله و رسوله همان مجاهد بزرگواری است که خود را به میدان مجاهده با تمایلات نفسانی و ظلمانی افکنده است. او به تعبیر امام در حال خروج از خودبینی است که ابلیس را مطرود درگاه پروردگار ساخت.

چنان که در این کلام به چشم می‌خورد، هجرت در بعد سلوک و عرفان، حرکتی خالصانه و روشنگر است که یک سوی آن، بیت تاریک و وحشتناک خود است و دیگر سوی آن، خدا و نور هستی. بی‌گمان چنین حرکتی یا هجرتی، درازتر و دشوارتر از هجرت‌های جغرافیایی خواهد بود. یعنی بسا سالکی پس از سالیانی چند به روشنای رستگاری دست یابد. گفتنی است که شرط سلامت و موفقیت سالک این طریق، استمرار اقبال‌ها و ادبارهایی است که او می‌باید نسبت به خود و خدا داشته باشد.

امام راحل در این جا به نکته لطیفی اشاره دارد و آن این است که پیامر اسلام در حقیقت، طریق هجرت باطنی را به انسان‌ها آموخته و نمایانده است. یعنی هجرت رسول خدا از مکه به یثرب، در ظاهر برای حفظ قرآن و اسلام جوان بود، اما در واقع بدین منظور بود که انسان‌ها آرام آرام هجرت از خود به خدا را بنگرند و بشناسند. اساسا هدف نهایی و غایی بعثت‌های ابراهیمی همین گونه از حرکت یا هجرت است، هر چند که هجرت جغرافیایی از لوازم ایمان به خدا و پیامبر شمرده می‌شود.

امام خمینی در تفسیر آیه شریفه «و من یخرج من بیته مهاجرا ...» می‌افزاید:

«محتمل است که همین هجرت از خانه و طبیعت باشد، از جهت نفس باشد. ممکن است بیت، همین بیت نفس انسان باشد. یعنی همین طبیعت که بیت نفس است و نفس در او محبوس است. ممکن است [مراد] آیه شریفه این باشد که کسی که از این بیت نفس خارج شد، مهاجر الی الله و رسوله، رو آورد به خدا و رسول، و از آن چیزهایی که وادار می‌کند انسان را [در جهت توجه به دنیا] توجه به آمال دنیایی، و باز می‌دارد انسان را از رسیدن به خدا، از رسیدن به حقیقت این تعلقاتی که انسان دارد به دنیا، که هر انسانی تعلق به دنیا دارد و نفس متعلق به دنیاست، توجه به خود و آمال خودش دارد، و اگر چنان چه کسی از این بیت، از این بیت ظلمانی، از این بیتی که ما را باز می‌دارد از وصول به کمالات انسانی، کسی خارج بشود از این بیت و رو بیاورد به خدا، هجرت کند به سوی خدای تبارک و تعالی و رسول خدا، که آن هم هجرت به خداست، برسد تا آن جایی که «ادرکه الموت». حالا یا ادرکه الموت، یعنی آن موت اختیاری [است] که از برای اولیای خداست که از همه آمال خود‌شان دست برمی‌دارند و فانی می‌شوند در حق تعالی، یا این که در این مهاجرتی که [او دارد] ادراک موت بشود، همان موت معهود. این وقع اجره علی الله، این دیگر هیچ. بنابر آن احتمال اول، دیگر اجری جز این که خدا به او بدهد، اجر دیگری را نمی‌خواهد. اصلا برای او دیگر آمال و آرزویی نیست. [او] فقط خدا را می‌خواهد.»[8]

امام از احتمال معنای عرفانی آیه شریفه یاد می‌کند که شیوه اصحاب بزرگوار در تفسیر آیات قرآنی است. آنان هرگز قصد و تلاش ندارند که ذهنیات خود را بر کلام خداوند تحمیل کنند. به هر حال باید دانست که هجرت یا هر مقوله دیگر ـ که دارای ابعاد درونی و بیرونی است ـ تفسیر و تعبیرهای گوناگون و از جمله عرفانی را می‌طلبد. در آثار دینی ـ عرفانی ما، در این ارتباط تفسیرهای خاصی از آیات ارائه گردیده که قابل تامل است.

بر پایه نگرش عرفانی به قرآن کریم، می‌توان گفت که مراد از هجرت و مهاجر در آیاتی از این دست، همان هجرت و مهاجر باطنی است، هر چند که هجرت و مهاجرت ظاهری را هم در بر دارد. تردیدی نیست که توجه داشتن به مفهوم عرفانی هجرت در تفسیر آیات، ژرفای کلام الهی در این موضوع را نمایانده و مهاجر را نخست مهاجر در خروج از بیت طبیعت و نفس ساخته، و آن گاه او را مهاجر در خروج از سرزمین کفر و ظلمت خواهد ساخت.

امام خمینی نفس انسانی را محبوس در بیتی ظلمانی و هراسناک می‌نگرد که جز به دنیا و تعلقات دنیوی توجهی ندارد و غیر از آن خواهان چیزی نیست. چنین نفسی می‌باید در جهت خدا و وارستگی بکوشد    و این همان هجرت الی الله و رسوله استو با این نگاه آن کس که از خانه مجازی در مکه ظلمت زده، به سوی خدا و پیامبرش در مدینه منوره کوچ نموده و اسلام را در برابر کافران قریش یاری رسانده، و انسانی که از خانه نفس و دنیا برای ملاقات با پروردگارش در سیر و سلوک است، هر دو ، مهاجر الی الله و رسوله هستند. البته هر یک از این مهاجرت‌ها را منزلتی است.

در فهم معنای ادرکه الموت نیز از دو منظر می‌توان نگریست. نخست منظر ظاهری که همان مرگی است که ممکن است در مسیر پیمایش مبدا تا مقصد رخ ‌دهد، و مهاجر حیات ظاهری و دنیوی خویش را از دست دهد و اما منظر دیگر، نگاه عرفانی است و ناظر به مردن اختیاری مهاجر الی الله و رسوله است. یعنی همان مردن پیش از مرگ جسمانی که برای سالکان یک دستور اجتناب‌ناپذیر است. مهاجر در این منظر، قطعا گرفتار مرگ و نیستی می‌شود، اما مرگ او، مرگ آرزوها و کشش‌های دنیوی و نفسانی است، نه مرگ جسمانی.

و همان گونه که امام(ره) بیان فرمودند آیه صراحت دارد به این که پاداش یا اجر هجرت مومنانه بر عهده خداوند است. و شاید دلیل چنین امری آن باشد که  انسان مهاجر الی الله، فقط خدا را طالب است. یعنی هجرت عارفانه حاصلی جز خداخواهی ندارد، زیرا این هجرتی است که از ورطه خودخواهی طبیعی و نفسانی آغاز گردیده و نهایت آن چیزی جز نور نیست.

شاید برخی با رویکرد عارفانه در مساله هجرت ـ که از ویژگی‌های اولیاالله است ـ به این باور نزدیک شوند که باید برای وصول به قرب حق از مردم و جامعه برید و یک سره در عالم باطن کوشید. ولی به یقین می توان گفت: چنین مهاجری نمی‌تواند درکی صحیح و مطلوب از اسلام داشته باشد، چرا که خداوند حقیقت هجرت را که همان انقطاع از غیر اوست، در سیره رسول اکرم(ص) نمایانده است. و آن حضرت در عین حال که هجرت انفسی و هجرت آفاقی داشت، هرگز از خلق و هدایت آنان غافل نماند و حتی دوران هجرت آفاقی‌اش را با جهاد و دفاع از دین و مظلومان در هم آمیخت و از اینروست که اسوه حسنه شناخته شد و الگویی برای همه ره پویان صراط مستقیم الهی معرفی گردید.

بنابراین هر چند که منزلت هجرت باطنی یا هجرت از تعلقات دنیوی، نسبت به هجرت ظاهری و جغرافیایی بالاتر است، با این همه نمی‌توان چنین هجرتی عظیم را گسسته از تکالیف و مسئولیت پذیری نسبت به مردم و نجات‌بخشی آنان به شمار آورد و طریق رهبانیت در پیش گرفت. مرزبندی عرفان دینی و نبوی از عرفان‌های بیگانه و مسوولیت‌گریز از همین جا آغاز می گردد. امام خمینی(ره) در این باره آموزه‌ای درخور تامل دارد. ایشان می فرماید:

«توجه بکنید به این که این دنیا هر چه باشد می‌گذرد، هر چه علاقه [به این دنیا] بیشتر باشد سخت‌تر می‌گذرد. [و نیز توجه کنید] در عین حالی که اولیای خدا این هجرت [باطنی] را کرده بودند، مع ذلک آن فعالیت‌هایی [نیز] که برای رضای خدا و برای رساندن نفع به برادرها و خواهرها بوده است، می‌کرده‌اند. این هجرت [بزرگ‌تر] اگر ان‌شاء الله تحقق پیدا کند، موجب این می‌شود که کار انسان الهی می‌شود. الان هر عملی که از ماها صادر می‌شود، عملی است که نفس در او، و خودبینی در او هست و این عمل نفسانی است، عمل شیطانی است اگر آن هجرت حاصل بشود و مهاجر الی الله و رسول، انسان بشود، آن وقت تمام اعمالی که به جا می‌آورد، اعمالی است که روحانی است، اعمالی است الهی ... جنگش الهی است ... کسبش الهی است. همه کارهایی که دیگران هم می‌کنند انبیا هم همه آن کارهایی که دیگران می‌کردند، کارهایی که مربوط به معیشت بود، مربوط به زندگی بود، مربوط به اداره کشور بود، می‌کردند.»[9]

از منظر امام راحل، مغایرتی میان هجرت معنوی انسان و فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و نظامی او نیست و اساسا تمایز اولیاالله از دیگران در این است که هم مهاجر الی الله بودند و هم فعال در دنیا و امور مرتبط با جامعه و مدیریت آن و همان گونه که امام خمینی یادآور شده، مراد و مقصود از مهاجر شدن در بعد عرفانی، الهی و روحانی شدن نفس و اعمال آن است. یعنی هجرت باطنی ـ که با دوری گزیدن از بدی‌ها صورت می‌گیرد ـ انگیزه‌های پاک و خالصانه خدایی را جایگزین انگیزه‌های پلید و شرک‌آمیز و شیطانی می‌سازد و این سیر معنوی و سلوک الهی با تلاش برای حفظ عقاید و باورهای خود و دیگران با بهره بردن از روشهای خداپسندانه تعارضی ندارد و نمی‌توان به بهانه هجرت در سیرت، از زمانه و جامعه کناره‌گیری کرد و اعتنایی به سرنوشت مردم نداشت. امام خمینی سیره پیامبران ادیان ابراهیمی را خاطرنشان می‌سازد که در همان حال که برای الهی ساختن انگیزه‌ها و اعمال خود تلاشی خستگی ناپذیر داشتند، مانند دیگران در دنیا زیسته و کوشیده‌اند.

در حقیقت آنان در هجرت معنوی‌شان پالایش نفس کرده و آن گاه در میدان‌های گونه‌گون تکلیف و تعهد نسبت به دین و خلق خداوند حضور فیزیکی یافته و با هجرت ظاهری و برگزیدن روشها و ابزارهای دیگر در حفظ و تعالی باورها و اعتقادات مردم کوشیده اند. از اشاره‌هایی که رهبر فقید انقلاب اسلامی به مقولاتی چون: جنگ و کسب و معیشت و مدیریت کشور کرده‌اند، به دست می‌آید که سالکان راه اولیا و انبیا نیز باید خود را ملزم به تبعیت از آنان بدانند. یعنی همچون آن مهاجران مجاهد، هم مهاجر الی الله باشند و هم مجاهد فی سبیل الله.

نکته دیگری که عارف بزرگ معاصر حضرت امام(ره) بر آن اصرار می‌ورزند، بهره‌گیری از عباداتی مانند نمازهای روزانه در جهت هجرت باطنی است. تردیدی نیست که اقامه نماز با شرایط و اجزاء فقهی آن،  سبب رفع تکلیف شده و عقابی به دنبال نخواهد داشت. اما هجرت معنوی مومن، حقیقت صلاة را می‌طلبد که همان پیراستن نفس و قلب از غیر خداوند است. امام خمینی(ره) کمال مطلوب در امور عبادی را نوعی رهبری معنوی عبادت‌ها می‌داند. یعنی هر عبادتی ‌باید پیشوای سالکان بوده و آنها را به سرمنزل مقصود ـ که مهاجر الی الله و رسوله شدن است، ـ نزدیک سازد. ایشان می فرماند:

«باید این عباداتی که به جا می‌آوریم، این‌ها ما را راه ببرند، ما را مهاجر کنند. کوشش کنید که کارهایتان کارهای الهی باشد، برای خودنمایی نباشد، برای این نباشد که دیگران از شما تعریف کنند، برای این نباشد که از شما مدح و ثنا کنند، برای خدا باشد ... هر مقداری از نماز را که توجه به خدا دارید، این مقدار نورانیت پیدا می‌کند و بالا می‌رود و هر مقداری که غافل هستیم، آن مقدار نورانیت ندارد و طرف ملکوت نمی‌رود ... به هر حال کارهامان از آن وسوسه‌های شیطانی خالص باشد. آن قدر مجاهده کنید که بتوانید این کار را بکنید که این مقدمه هجرتی است که شما برای خودتان انتخاب کردید.»[10]



[1] . بقره/ 218.

[2] . آل عمران/ 195.

[3] . نساء/ 97 و 98.

[4] . همان/ 100.

[5] . همان.

[6] . صحیفه امام، 19/ 90 ـ 91. [نامه خطاب به سرکار خانم فاطمه طباطبایی].

[7] . همان، 12/ 59.

[8] . همان/ 59 ـ 60.

[9] . همان/ 60 ـ 61.


مشاهده همه مقالات سایت
 
 
samimaneh
ALL right reserved samimaneh
. Powered by: Ali Tizkar