صميمانه دکتر علی ايمانی
پنجشنبه، 18 شهريور ماه ، 1389 ::  صفحه اصلی  ::  تازه ها  ::  پیشنهادات شما  :: 
| اي كاش خميني در ميان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع براي خدا كشته مي شد.پيام امام خميني (ره) به مناسبت قيام خونين 17 شهريور 57                             خداوند عيد فطر را بدين سان عيد قرار داد تا مسلمانان اجتماع داشته باشند و در برابر خداوند به خاطر نعمت هايش به تمجيد و تمعظيم بپردازند. ( ) |

 

حجاب و عفاف

آمار
آمار سایت
کلاس های تفسیر قرآن

هر هفته چهار شنبه بعد از اذان مغرب

مکان:فردیس،فلکه اول، مسجد الزهرا(س)

اطلاعیه

 

 

زمان برگزاري : پنج شنبه 29 مهر

 

فیلم همایش فرقه شناسی (بهاییت) همراه با مسابقه آماده توزیع می باشد

مشاهده نتايج نظر سنجي از نحوه برگزاري نماز جمعه فرديس

برگزاري كلاس هاي مکالمه عربي

ادخلوا في صف العربي

 

گوناگون
ارتباط با ما

شماره تماس:

6505522 ـ 6509020 

آدرس:فرديس ـ فلكه چهارم ـ خيابان 40 ـ

رو بروي مخابرات

Dr.imani88@yahoo.com

Dr.imani88@gmail.com 

 
گروه مقاله :نواندیشی دینی
عنوان مقاله :هجرت از منظر امام خمینی(2)
نویسنده :حجهْْ الاسلام ولمسلمين دكتر علي اكبر ايماني
بازدید :258
متن مقاله :

هجرت باطنی در حدیث

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)درباره گونه‌های هجرت چنین فرمود:

«الهجرة هجرتان، احداهما ان تهجر السیئات و الاخری ان تهاجر الی الله و رسوله و لاتقطع الهجرة ما تقبلت التوبه»[1]؛ «هجرت دو گونه است: یک هجرت دوری کردن از گناهان است و هجرت دیگر آن است که به سوی خدای متعال و رسول او هجرت کنی و تا زمانی که توبه پذیرفته می‌شود، هجرت قطع نمی‌شود.»

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بر استمرار هجرت در اسلام و مسلمانی تاکید داشته و مومنان را به رعایت این اصل بزرگ و تحول‌آفرین در زندگی فردی و جمعی فرا می‌خواند. در این حدیث شریف، نخست از هجرت معنوی مسلمان یاد شده که همان هجرت باطنی یا جهاد اکبر است، و سپس از هجرت جغرافیایی که به فرمان خدا و پیامبر صورت می‌پذیرد، یاد شده است. بیان عدم انقطاع هجرت در کلام رسول خدا(ص) از ضرورت تداوم حالات معنوی مسلمانان حکایت دارد. مرتبط‌سازی هجرت و توبه ـ که از نشانه‌های بارز اصل ایمان و توحید است ـ در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشارتی به این نکته دارد که این دو آموزه، مفاهیمی نزدیک به هم داشته و هر کدام در دیگری تاثیرگذار است. یعنی تائب الی الله می‌تواند مهاجر الی الله گردد و مهاجر نیز همواره تائب الی الله است.

عدم انقطاع هجرت پس از فتح مکه، پیوسته از سوی پیامبر اکرم و علی‌ابن ابی‌طالب طرح شده و مسلمانان را در جهت مهاجر الی الله ماندن هدایت کرده‌اند. زیرا تا ظهور تمام و کامل دولت جهانی حجت خداوند، هم بدکیشان تجاوزگر هستند و هم حکم جهاد و ضرورت حضور مجاهدان فی سبیل الله به حال خود باقی است. آیا می‌توان وجود جهاد و دفاع را پذیرفت و از ترک اصل حیاتی هجرت سخن راند؟ از این رو آن گاه که یاران پیامبر در قطع شدن یا قطع نشدن هجرت بحث و نظر داشتند، آن حضرت بر وجود دایمی هجرت تاکید ورزید، چرا که مبارزه با کفر پیشگان پایان نیافته است.

«لاتقطع الهجرة ماقوتل الکفار»[2]؛ «تا زمانی که با کفار جنگ ادامه دارد، هجرت قطع نمی‌شود.»

و در جای دیگر فرمود:

«ایها الناس هاجروا و تمسکوا بالاسلام فان الهجرة لاتقطع مادام الجهاد»[3]؛ «ای مردم مهاجرت کنید و به اسلام چنگ زنید، زیرا تا زمانی که جهاد باشد هجرت قطع نمی‌شود.»[4]

احادیث شریف نبوی با آیات قرآن کریم هم‌خوانی کامل دارد که هجرت و جهاد فی سبیل الله را دو اصل ایمانی برمی‌شمرد. لازم به ذکر است که احادیثی در مجموعه روایی مسلمین به چشم می‌خورد که بر قطع هجرت مسلمانان دلالت دارد و این گونه روایات در ارتباط با فتح مکه به دست از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان است و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در آن احادیث آشکارا از نفی هجرت سخن رانده است.

«لا هجرة بعد الفتح»[5]؛ «پس از فتح [مکه] هجرتی در کار نیست.»

صاحب «جواهر الکلام» در تقابل این احادیث چنین می‌گوید:

«این حدیث از طریق شیعه نقل نشده و از طرفی با حدیث نبوی دیگر که می‌فرماید: لاتقطع الهجرة حتی تنقطع التوبه ... معارض است و باید روایت اول را بر نفی هجرت از مکه حمل نمود و گفت که مکه پس از فتح از بلاد اسلام شمرده شده و لزومی بر هجرت از آن نیست. و یا این که بر نفی کمال حمل نمود. به این معنا که گفته شود: این هجرت چون پس از فتح مکه واقع شده، هم ردیف آن هجرتی نیست که پیش از فتح مکه صورت گرفت: لایستوی منکم من انفق من قبل الفتح ...[6]»

با توجه به آیات قرآن کریم در باب هجرت و گونه‌های آن ـ که احادیث نبوی و غیر نبوی بر وجود آن دلالت دارد ـ بی‌گمان باید گفت که هجرت در حیات طیبیه‌ای ـ که خداوند و رسول او به انسان‌ها بشارت داده‌اند، ـ یک حرکت دایمی است. به ویژه که بعد معنوی و عرفانی هجرت در اسلام در نظر گرفته شود. زیرا این منظر، هجرت باطنی را از لوازم ایمان و توحید بر می‌شمرد. به هر حال تا دین خدا بر جهان بشری چیرگی کامل نیافته است، می باید مهاجر زیست و در هجرت به کمال بایسته انسانی دست یافت.

ضرورت هجرت

افزون بر بحث روایی هجرت باید دانست که ملت‌ها و تمدن‌ها در ترک هجرت، دچار تن‌آسایی و ظلم‌پذیری گشته و از مدار کرامت انسانی‌شان دور مانده‌اند. نگاهی گذرا به هجرت‌های فرهنگی و سیاسی و اقتصادی در حیات ملت‌ها بیانگر این امر است که آنان از رهگذر هجرت به پیشرفت و رشد و توسعه دست یافته‌اند. چه بسیار اندیشه‌ها و دانش‌ها وآموزه‌های انسان‌سازانه دینی که از بزرگراه هجرت در سرزمین‌ها و میان اقوام پراکنده گشته و حتی علوم و افکار بشری را بارور ساخته است. از این رو نمی‌توان نفی هجرت نمود و مهاجرت را از زندگی مردمان به ویژه نخبگان و روشنگران طریق سعادت بشر برداشت. تاریخ ایران و اسلام از هجرت‌های فردی و گروهی پاره‌ای از شیعیان و سادات و عالمان و اندیشه‌ورزان به سرزمین‌های دور و نزدیک حکایت دارد، که برکات بسیاری از خود به یادگار نهاده‌اند.

هجرت امام به فرانسه

این مقال تناسبی با ذکر هجرت‌های یاد شده و تحلیل آثار آن ندارد. اما در ارتباط با حیات طیبه امام خمینی(ره) باید گفت که ایشان هجرت‌های گوناگونی داشته‌اند. برخی هجرت‌های امام، جنبه علمی و فرهنگی داشته است، مانند هجرت به اراک و درک محضر شیخ عبدالکریم حایری، و نیز هجرت به قم در معیت آن زعیم عالی‌قدر که موسس حوزه علمیه قم شناخته شده است. اما هجرت‌های دیگر امام خمینی، آهنگ سیاسی و اجتماعی دارد که می‌توان به عنوان نمونه از هجرت امام به کویت و هجرت ایشان به فرانسه یاد کرد واگر عنوان هجرت تحمیلی را بر دو تبعید امام راحل به ترکیه و عراق بپذیریم، می‌توان هجرت‌های یاد شده را در کارنامه هجرت او گنجانید.

با این همه از هجرت امام خمینی(ره) به فرانسه، می‌توان به عنوان یک هجرت بزرگ و تاثیرگذار بر سرنوشت اسلام و ایران در جهان معاصر یاد نمود. امام راحل همچون سیدجمال الدین اسدآبادی در جهان غرب و مسیحیت، ندای بلند اسلام محمدی را طنین انداخت و در حقیقت، در پاریس، فرد و جامعه آرمانی اسلام را نمایاند. از یک سو حرکت‌های گفتاری امام، پرده از رخ اسلام می‌افکند و آن را مکتبی راهنما و مدافع حقوق و آزادی‌های انسان معاصر می‌شناساند، و از دیگر سو حرکت‌های رفتاری ایشان در اوج معنویت و فروتنی، سرمشق و الهام‌بخش جهانی بود که از خویشتن انسانی و ادیان ابراهیمی بیگانه گشته بود.

او در این هجرت شکوهمند و پرآوازه جهانی‌اش، هم به هویت انسانی ملت‌ها می‌اندیشید و هم به هویت اسلامی ملت‌های مسلمان که هر کدام به نوعی دچار طاغوت‌زدگی شده بودند. باید گفت که پیش از ظهور انقلاب اسلامی و حاکمیت آن، این هجرت امام به غرب بود که موج آفرینی در عرصه اندیشه‌ها و روش‌ها داشت. بهتر است که راوی این هجرت، خود امام باشد.

«ما بنای‌مان بر این بود که از کویت بعد از دو سه روزی که با آقایان ملاقات می‌کنیم، برویم به سوریه و آن جا یک اقامت طولانی بکنیم. لکن خداوند تقدیر کرده بود که باید راه، چیز دیگر باشد و ما نمی‌دانستیم که این تقدیر به کجا منتهی می‌شود. از آن جا برگشتیم به بصره و از آن جا هم به بغداد ما را بردند. و من ملاحظه کردم که ما اگر هر جا برویم از این دول [و سرزمین‌های] اسلامی، همین مطلب است. به همین جهت تصمیم گرفتیم، بدون هیچ فکر سابق، که ما می‌رویم به فرانسه. در عین حالی که مایل نبودم از دول اسلامی خارج بشوم لکن خداوند تقدیر کرده بود که مسایل در آن جا به طور وسیع در همه جای دنیا پخش شود، و خبرها از اطراف عالم هجوم کردند که گاهی روزی چندین مصاحبه می‌شد و خصوصا از امریکا که مصاحبه‌هایی با آن‌ها شد و آن‌ها از همان جا پخش کردند به سراسر امریکا و به بعضی از بلاد دیگر. و ما هم مسایل ایران را در آن جا روشن کردیم، به طوری که بسیاری از ابهاماتی که به واسطه تبلیغات سوئی که از طرف اجانب شده بود، در آن جا رفع شد.[7]

در جای دیگر امام راحل این گونه به روایت هجرت به فرانسه می‌پردازد:

«در نجف که من بودم، من هم یک طلبه‌ای بودم و به اندازه خودم مشغول بودم، برای آن نکته [حفظ اسلام در میان مسلمانان] من دست برداشتم از دروس و بحث و مطالعه و زیارت امام [علی] علیه السلام و حرکت کردم. نه حرکت برای پاریس، بلکه حرکت برای کویت و از کویت به سوریه. بنا داشتم. لکن قضایا طوری شد که خدا خواست و رفتم به پاریس و در آن جا البته بهتر شد. یعنی اگر در لبنان بودیم یا در سوریه بودیم، حالا باز آن جا بودیم و ... شاه هم آن جا. این سفر [هجرت به فرانسه] یک سفر بابرکتی بود، در عین حالی که در یک مملکت غیر مسلم بود.[8]»

هجرت پیامبر اکرم از منظر امام خمینی(ره)

در صدر اسلام، سه هجرت جغرافیایی رخ داد که هر کدام به لحاظی نقش تعیین کننده‌ای در تاریخ اسلام و پیشرفت سریع آن در جهان آن روز داشت. هجرت‌های دو گانه‌ای که به فرمان رسول خدا(ص) به حبشه صورت گرفت، اسلام را در دیار مسیحیت طرح کرد و مسلمانان منادی توحید ابراهیمی شدند.

«وقتی قریش کار آزار و اذیت رسول خدا(ص) و کسانی را که پیش از هجرت در مکه، به آن حضرت ایمان آورده بودند، به اوج رساندند، رسول خدا به مومنان دستور داد که به حبشه بروند و به جعفربن ابی‌طالب(علیه السلام) فرمود تا همراه آنان بود. جعفر با هفتاد نفر از مسلمانان مکه را ترک کردند و از طریق دریا راهی حبشه شدند. چون قریش خبر هجرت مسلمانان را شنیدند، عمروبن عاص و عمارة بن ولید را به نزد نجاشی فرستادند تا مسلمانان را به ایشان مسترد دارد ... آن‌ها نزد نجاشی رفتند و هدایایی تقدیم کردند و نجاشی آن‌ها را پذیرفت. عمروبن عاص گفت: پادشاها، گروهی از افراد ما که با دین ما به مخالفت برخاسته‌اند و خدایان‌مان را ناسزا می‌گویند به سرزمین‌های شما آمده‌اند. آنان را به ما باز گردانید. نجاشی عده‌ای را در پی جعفر فرستاد و او را آوردند ... جعفر گفت: آری ای پادشاه ما با آنان به مخالفت برخاستیم چون خداوند در میان ما پیامبری برانگیخت که دستور داده است از شرک و بت‌پرستی دست برداریم ... نجاشی گفت: ای جعفر آیا از آن چه خداوند بر پیامبرت فرو فرستاده است چیزی حفظ داری؟ جعفر گفت آری و شروع کرد به قرائت سوره مریم ... نجاشی از شنیدن آن [آیات] به شدت گریست و گفت به خدا قسم که این کاملا درست است. عمروبن عاص گفت: پادشاها این مرد مخالف ماست، او را به ما مسترد بدار. نجاشی دستش را بالا برد و به صورت عمروبن عاص نزدیک کرد و گفت: خاموش. به خدا قسم اگر از این مرد به بدی یاد کنی جانت را می‌گیرم.»[9]

هجرت دوم به حبشه در زمانی انجام گرفت که قوم قریش سخت‌گیری‌های فزون‌تری نسبت به پیروان رسول خدا(ص) داشتند. آنان نیز که از هجرت نخست باز گشته بودند، آزارهای بسیاری دیدند. گفتنی است که این هجرت بر خلاف هجرت پیشین همراه با خشونت‌های قریش بود. هشتاد و سه مرد، و یازده مرد قریشی و هفت زن غیر قریشی در شمار مهاجران اخیر بودند.[10]

هجرت پیامبر اسلام به مدینه ـ که مبدأ تاریخ شکوهمند اسلام به شمار می‌آید ـ در حقیقت آغاز روند پی‌ریزی نظام اجتماعی و سیاسی اسلام بود. این هجرت در سال چهاردهم بعثت صورت گرفت، در حالی که با سی و چهارمین سال حکومت خسرو پرویز بر ایران، و نهمین سال قدرت هرقل امپراطور روم مقارن بود.

«محمدبن کعب قرظی می‌گوید: قریش در خانه پیامبر جمع شدند و گفتند: محمد می‌گوید که اگر شما با او بیعت کنید بر عرب و عجم فرمانروا خواهید شد و بعد از مرگ هم دوباره زنده می‌شوید و برای شما باغ‌هایی چون باغ‌های این جهان خواهد بود و اگر بیعت نکنید به دست او کشته خواهید شد و در آتش سوزان خواهید سوخت. در این هنگام رسول خدا از منزل بیرون آمد و مشتی خاک برداشت و فرمود: آری من این سخنان را می‌گویم. سپس مشت خاک را روی سر آنان پاشید و این آیات [سوره یس] را تلاوت فرمود ... تمام کسانی که از آن خاک روی سرشان ریخته شد، در جنگ بدر کشته شدند. رسول خدا سپس به راه افتاد و رفت. در این هنگام شخصی که با آن گروه نبود، آمد و گفت در این جا منتظر چه کسی هستید؟ گفتند: محمد. گفت به خدا قسم که محمد از کنار شما عبور کرد و بر سر همه شما خاک ریخت و در پی کار خود رفت. هر یک دست خود را روی سرش گذاشت، دید خاکی است. آن گاه به درون خانه پیامبر(ص) سرک کشیدند، دیدند علی(علیه السلام) در بستر است و قطیفه رسول خدا را روی خود کشیده است.»[11]

بدین گونه هجرت بزرگ رسول اکرم به یثرب صورت گرفت. امام راحل در گفتاری پیرامون هجرت پیامبر، از ناتوانی کسانی یاد می‌کند که بر اثر سطحی‌نگری در مسایل اسلام و سنت رسول اکرم، این حرکت را جدی و تاثیرگذار نمی‌دیدند. در نگاه ظاهراندیشان هجرت به مدینه، بیش از یک سفر ساده از شهری به شهر دیگر نبود. در حقیقت آنان از خدا و قدرت و حکمت اوامر الهی درک و شناخت واقع بینانه‌ای نداشتند که هجرت پیامبر را نمی‌شناختند. امام خمینی از پیامدهای بزرگ و جهانی این هجرت سخن رانده است که همانا گسترش دین اسلام در عرصه‌های معارف توحیدی و احکام هدایت‌گرانه اجتماعی و سیاسی آن بود. نفوذ نور ایمان در قلب‌های مستعد و جست‌وگر حقیقت در دل جاهلیت حاکم بر حیات اعراب و اقوام دیگر، آرام آرام دامنه یاری و یاران پیامبر را فراخ ساخت.

در واقع از رهگذر همین هجرت عظیم بود که زمینه‌های پیروزی بر کافران و مشرکان، به ویژه فتح بزرگ و بزرگوارانه مکه از جانب پیامبر اسلام پدیدار گشت. همان گونه که امام راحل اشاره دارد، هجرت پیامبر سبب گشت که بزرگان قوم قریش از جمله ابوسفیان ـ که دشمن سرسخت اسلام و پیامبر بود، ـ ناگزیر از خضوع و تسلیم در برابر اسلام گردند. اعلام یوم مرحمت از سوی رسول خدا در فتح مکه، از سویی مایه آزادی تسلیم شدگان گشت و از سویی دیگر، سبب جذب دل‌ها به اسلام شد. پاک‌سازی کعبه از بتان و خدایان قریش و مشرکان و طنین انداختن اذان و فریاد توحید را باید برکتی دیگر از برکات هجرت رسول خدا به سرزمین یثرب خواند. امام خمینی(ره) در این باره می فرمایند:

«و آن روز که حضرتش با آن وضع شکست خورده و ناگوار از مکه خارج گردید، افراد عادی که سطحی فکر می‌کنند، نمی‌توانستند پیش‌بینی کنند که این مهاجرت چه مصالحی به دنبال خواهد داشت. لکن وقتی که به مدینه تشریف بردند، معلوم شد که چه نتایجی بر هجرت ایشان مترتب بوده و چگونه توانستند اسلام را در مدینه گسترش دهند و یارانی پیدا کنند و بالاخره با فتح و ظفر به مکه باز گشتند، به آن گونه که بزرگان قریش نزد آن حضرت خاضع شدند و حضرت هم آنان را آزاد ساخت.»[12]

هجرت به سرزمین‌های کفر

هر چند سیاحت در زمین ـ که شامل سرزمین‌های کفر و شرک می‌گردد ـ فرمان خداوند بوده و سبب عبرت‌آموزی‌های تاریخی می‌شود، با این همه مسلمانان از سکونت در آن سرزمین‌ها و نظام‌های شرک آلود ـ که سبب انحطاط اخلاقی و اعتقادی‌شان می‌شود ـ باز داشته شده‌اند. در متون روایی از تعرّب یا بازگشت مهاجران و مسلمانان به سرزمین‌های کافران سخن رفته و آن را بر خلاف ایمان دانسته‌اند. زیرا چه بسا کسانی که بر اثر معاشرت با آنان از صراط مستقیم عبودیت بیرون رفته و هویت دینی خویش را از دست می‌دهند. امام رضا(علیه السلام) در گفتاری به خطر بی‌هویتی مسلمانان در سرزمین‌های بیگانه با اسلام اشارت دارد.

«حرم الله التعرّب بعد الهجرة للرجوع عن الدین و ترک الموازرة الانبیاء و الحجج و ما فی ذلک من الفساد و ابطال حق کل ذی حق لعلة سکنی البد و لذلک لو عرف الرجل الدین کاملا لم یجز له مساکنه اهل الجهل و الخوف علیه، لانه لایومن ان یقع ترک العلم و الدخول مع اهل الجهل و التمادی فی ذلک»[13]؛ «خداوند تعرّب بعد از هجرت را حرام فرمود، چون باعث برگشتن از دین و دست شستن از یاری پیامبران و حجت‌ها [ی پروردگار] و نیز تباهی و از بین بردن حق هر صاحب حقی می‌شود و همچنین اگر کسی دین را کاملا شناخت، برای او جایز نیست در میان مردمان نادان و بی‌خبر [از اسلام و حقایق آن] سکونت کند، چون بیم آن می‌رود که دست از علم بردارد و با نادانان در آید و در جهل غوطه‌ور شود.»

سیری در مهاجرت‌های مسلمانان به مغرب زمین ـ که روند رو به فزونی گرفته است ـ به روشنی از پیامدهای منفی آن حکایت دارد. اساسا روان‌شناسی مهاجرت به دست می‌دهد که بسیاری از مهاجران فردی یا گروهی در دوری از وطن خویش، هویت ملی و جمعی و مذهبی خود را از دست داده‌اند، در حالی که آنان نتوانستند هویتی مستقل و کارآمد در زندگی و زناشویی کسب کنند و تردیدی نیست که مهاجرت‌های بسیاری از مسلمانان از دار الاسلام به دارالکفر، آثار ناگواری به همراه دارد. در صد ساله گذشته، پدیده غرب‌گرایی یا غرب زدگی ـ به تعبیر زنده یاد جلال آل احمد ـ زاییده همین هجرت‌های بی‌هدف و هویت‌زدا بود. رشد چشمگیر کارگران ترک و غیر آنان در کشورهای غربی ـ که به صورت مهاجرت دسته‌جمعی صورت گرفته یا استمرار دارد ـ بیان کننده نگرانی‌هایی در ارتباط با هویت دینی آنان است.

امام خمینی در پاسخ سوالی پیرامون این مساله فراگیر، از حرمت این گونه مهاجرت‌ها سخن رانده است. ایشان افزون بر آن، از حرام بودن کار و اجرت گرفتن از کافران یاد می‌کند و آن را نشانه ذلت مسلمانان و بی‌اعتباری اسلام می‌شمارد.

«هجرت از دارالاسلام به دارالکفر که مستلزم این نحو کبائر موبقه [قماربازی و شراب‌خوری و زنا] شود، حرام و از کبایر است. بلکه کار کردن برای کفار که مستلزم وهن دین مقدس اسلام است، حرام و اجرت در مقابل آن، سُحت [= آتش] و محرم است. بر علمای اعلام و اولیای امور و سایر طبقات مختلف مسلمان لازم است، از این هجرت‌ها که موجب هتک دولت و ملت اسلام است جلوگیری کنند.»[14]

گفتنی است که هجرت از سرزمین‌های اسلامی، ممکن است هجرتی مطلوب و سودمند باشد. به سخنی دیگر در کنار مهاجرت‌های بی‌هدف و گسیخته از هویت فرهنگی و دینی، می‌توان مواردی از هجرت‌هایی نام برد که اسلام آن را پذیرفته است. آن گاه که طلب علم و حکمت در سرزمین‌های غیر اسلامی به عنوان یک تکلیف مقرر شده و یا حداقل رخصت آن داده شده است، چگونه می‌توان از هجرت طالبان علم به سرزمین دیگران به بدی یاد کرد؟ اما آن چه مطرح است، همانا مسلم و موحد ماندن، و به تعبیر دیگر هویت دینی خود را داشتن است.

در گفتاری از امام صادق(علیه السلام) که معیار امامت معصوم(علیه السلام) طرح شده است. از هجرت مسلمان به دارالکفر ممنوع یاد شده که یا نکوهیده نیست، به شرط آن که شخص مهاجر با توجه به هویت دینی مبتنی بر باورداشت‌های درست، به ویژه مساله رهبری معصومان(علیه السلام) به مهاجرت دست یازیده باشد. چنین مهاجری بی‌گمان می‌تواند یک عنصر تاثیرگذار در سرزمینهای دیگر بوده و در شناساندن معارف قرآن و سنت و خاندان پیامبر(ص) کوشا و سودمند باشد. تبادل‌های علمی و فرهنگی ـ که در این گونه هجرت‌ها به دست می‌آید، ـ بی‌گمان جایگاهی بلند در نجات بخشی نسل نو از بی‌هویتی خواهد داشت.

«عن حماد السمدری: قلت لابی عبدالله(علیه السلام): انی ادخل بلاد الشرک. و ان من عندنا یقول: ان مت ثم حشرت معهم. فقال لی: یا حماد اذا کنت ثم تذکر امرنا و تدعوا الیه؟ قال: نعم. قال: فاذا کنت فی هذه المدن مدن الاسلام تذکر امرنا و تدعوا الیه؟ قال: قلت: لا. فقال لی: انک مت ثم حشرت امه وحدک و سعی نورک بین یدیک»[15]؛ «حماد سمدری می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: من به سرزمین شرک مسافرت می‌کنم. اما کسی که پیش ماست می‌گوید: اگر در آن جا بمیری با مشرکان محشور می‌شوی. حضرت فرمود: ای حماد آیا وقتی در آن جا به سر می‌بری از امر ما سخن می‌گویی و به آن دعوت می‌کنی [و در صراط امامت هستی؟] گفتم: آری. حضرت فرمود: آیا وقتی در این شهرها، شهرهای اسلامی به سر می‌بری از امر ما یاد می‌کنی و بدان فرا می‌خوانی؟ گفتم: نه. حضرت فرمود: اگر در آن سرزمین [شرک] بمیری، خودت به تنهایی چونان یک امت محشور خواهی شد و نور تو پیشاپیش تو حرکت می‌کند.»

چنان که از این حدیث شریف بر می‌آید، گاه مهاجر مسلمان می‌تواند هجرت خود به سرزمین دیگران را به بستری از رشد و معنویت و هدایت الهی در پرتو امامت معصوم تبدیل سازد. او در حقیقت منزلت مهاجر بزرگی همچون جعفربن ابی‌طالب(علیه السلام) در هجرت به سرزمین حبشه را خواهد داشت. تعبیر امت درباره چنین مهاجری، به هنگام حشر و نشر، از سوی معصوم(علیه السلام) بر ضرورت چنین هجرت‌هایی دلالت دارد. چنان که از کلام امام صادق(علیه السلام) بر می‌آید، مهاجری این گونه که سعی در حفظ ایمان و هویت دینی‌اش دارد، هجرتی روشن‌گر را برای خویش برگزیده است؛ هجرتی که در سنجش و مقایسه با اقامت او در سرزمین‌های اسلامی، منزلتی والا دارد.

والسلام

فهرست منابع

1ـ امالی طوسی

2ـ بحار الانوار

3ـ تفسیر القمی

4ـ جواهر الکلام

5ـ صحیفه امام خمینی

6ـ طبقات الکبری

7ـ قرآن

8ـ کنزالعمال

9ـ وسائل الشیعه



[1] . کنز العمال/ 464.

[2] . همان/ 46298.

[3] . همان/ 46298.

[4] . همان/ 4646.

[5] . همان/ 46278.

[6] . جواهر الکلام، 20/ 34. [آیه شریفه ـ حدید/ 10].

[7] . صحیفه امام، 6/ 227.

[8] . همان/ 323.

 
 
samimaneh
ALL right reserved samimaneh
. Powered by: Ali Tizkar