صمیمانه با دکتر علی اکبر ایمانی نماز جمعه در قرآن
صميمانه دکتر علی ايمانی
پنجشنبه، 18 شهريور ماه ، 1389 ::  صفحه اصلی  ::  تازه ها  ::  پیشنهادات شما  :: 
| اي كاش خميني در ميان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع براي خدا كشته مي شد.پيام امام خميني (ره) به مناسبت قيام خونين 17 شهريور 57                             خداوند عيد فطر را بدين سان عيد قرار داد تا مسلمانان اجتماع داشته باشند و در برابر خداوند به خاطر نعمت هايش به تمجيد و تمعظيم بپردازند. ( ) |

 

حجاب و عفاف

آمار
آمار سایت
کلاس های تفسیر قرآن

هر هفته چهار شنبه بعد از اذان مغرب

مکان:فردیس،فلکه اول، مسجد الزهرا(س)

اطلاعیه

 

 

زمان برگزاري : پنج شنبه 29 مهر

 

فیلم همایش فرقه شناسی (بهاییت) همراه با مسابقه آماده توزیع می باشد

مشاهده نتايج نظر سنجي از نحوه برگزاري نماز جمعه فرديس

برگزاري كلاس هاي مکالمه عربي

ادخلوا في صف العربي

 

گوناگون
ارتباط با ما

شماره تماس:

6505522 ـ 6509020 

آدرس:فرديس ـ فلكه چهارم ـ خيابان 40 ـ

رو بروي مخابرات

Dr.imani88@yahoo.com

Dr.imani88@gmail.com 

 
 
 
 
نماز جمعه در قرآن
 

نماز جمعه در قرآن

 

كتاب: ترجمه الميزان ج 19 از ص 640

نويسنده: علامه طباطبايى

ترجمه آيات 11-9 سوره جمعه

هان اى كسانى كه ايمان آورديد هنگامى كه در روز جمعه براى نماز جمعه اذان داده مى‏شود به‏سوى ذكر خدا بشتابيد و دادوستد را رها كنيد، اگر بفهميد اين براى شما بهتر است(9).

و چون نماز به پايان رسيد در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا طلب كنيد و خدا را بسيار ياد كنيدتا شايد رستگار گرديد(10).

و چون در بين نماز از تجارت و لهوى با خبر مى‏شوند به سوى آن متفرق گشته تو را در حال خطبه سرپا رها مى‏كنند بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خدا بهترين رازقان است(11).

بيان آيات

بيان آيات مربوط به نماز جمعه، امر به شتاب بدان‏و رها كردن هر كارى باز دارنده از آن

اين آيات وجوب نماز جمعه و حرمت معامله را در هنگام حضور نماز تاكيد نموده، در ضمن كسانى را كه در حال خطبه نماز آن را رها نموده، به دنبال لهو و تجارت مى‏روند عتاب‏نموده، عملشان را عمل بسيار ناپسند مى‏داند.

"يا ايها الذين امنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع..."

منظور از نداء براى نماز جمعه، همان اذان ظهر روز جمعه است، همچنان كه در آيه

"و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا" (1)

نيز مراد همين است.

كلمه"جمعه" - به ضم حرف جيم و ميم، يا به ضم جيم و سكون ميم - به معناى يك‏روز از هفته است، كه عرب قديم آن را"يوم العروبة"مى‏گفته‏اند، و سپس آن را جمعه‏خوانده‏اند، و اين نام بيشتر مورد استعمال قرار گرفت.و منظور از"نماز روز جمعه"همان‏نمازى است كه مخصوص روز جمعه تشريع شده.و منظور از"سعى به سوى ذكر خدا"دويدن‏به سوى نماز جمعه است.و مراد از"ذكر خدا"همان نماز است، همچنان كه در آيه"و لذكر الله اكبر" (2) به طورى كه گفته‏اند مراد نماز است.

ولى بعضى (3) گفته‏اند: منظور از"ذكر خدا"در خصوص آيه مورد بحث‏خطبه‏هاى قبل‏از نماز است.و جمله"و ذروا البيع"امر به ترك بيع است، و به طورى كه از سياق برمى‏آيددر حقيقت نهى از هر عملى است كه انسان را از نماز باز بدارد، حال چه خريد و فروش باشد،و چه عملى ديگر.و اگر نهى را مخصوص به خريد و فروش كرد، از اين باب بوده كه خريد وفروش روشن‏ترين مصداق اعمالى است كه آدمى را از نماز باز مى‏دارد.

و معناى آيه اين است كه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد!وقتى در روز جمعه براى‏نماز جمعه اذان مى‏گويند، تندتر بدويد، و براى رسيدن به نماز از خريد و فروش و هر عملى‏كه شما را از نماز باز مى‏دارد دست‏برداريد.

و جمله "ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون"تشويق و تحريك مسلمانها به نماز و ترك‏بيعى است كه بدان مامور شده‏اند.

"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله..."

منظور از"قضاء صلوة"اقامه نماز جمعه، و تمام شدن آن است.و مراد از"انتشار درارض" متفرق شدن مردم در زمين و مشغول شدن در كارهاى روزانه براى به دست آوردن فضل خدا - يعنى رزق و روزى - است.و اگر در ميان همه كارهاى روزانه فقط طلب رزق را نام‏برد، براى اين بود كه مقابل ترك بيع در آيه قبلى واقع شود، ليكن از آنجايى كه ما در آيه قبلى‏گفتيم كه منظور از ترك بيع همه كارهايى است كه آدمى را از نماز باز مى‏دارد، لاجرم بايدبگوييم منظور از طلب رزق هم همه كارهايى است كه عطيه خداى تعالى را در پى دارد، چه‏طلب رزق و چه عيادت مريض، و يا سعى در برآوردن حاجت مسلمان، و يا زيارت برادر دينى‏يا حضور در مجلس علم، و يا كارهايى ديگر از اين قبيل.

جمله"فانتشروا فى الارض"امرى است كه بعد از نهى قرار گرفته، و از نظر ادبى و قواعدعلم اصول تنها جواز و اباحه را افاده مى‏كند، هر چند كه امر هميشه براى افاده وجوب است،و همچنين جمله"و ابتغوا"و جمله"و اذكروا".

"و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون"

- منظور از ذكر در اينجا اعم از ذكر زبانى وقلبى است، در نتيجه شامل توجه باطنى به خدا نيز مى‏شود.و كلمه"فلاح"به معناى نجات‏از هر نوع بدبختى و شقاء است كه در مورد آيه با در نظر گرفتن مطالب قبلى، يعنى مساله تزكيه‏و تعليم، و مطالب بعدى، يعنى توبيخ و عتاب شديد، منظور همان زكات و علم خواهد بود،چون وقتى انسان زياد به ياد خدا باشد، اين ياد خدا در نفس آدمى رسوخ مى‏كند، و در ذهن‏نقش مى‏بندد، و عوامل غفلت را از دل ريشه‏كن ساخته، باعث تقواى دينى مى‏شود كه خودمظنه فلاح است، همچنان كه فرموده: "و اتقوا الله لعلكم تفلحون" (4) .

"و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما..."

كلمه"انفضاض"كه مصدر"انفضوا"است - به طورى كه راغب (5) گفته - به معناى‏شكسته شدن چيزى، و متلاشى شدن اجزاى آن است، و در مورد آيه استعاره شده براى متفرق‏شدن مردم از محل نماز (6) .

(ع)و از طرق اهل سنت (8) متفقند در اينكه معناى اينكه فرمود: "بگو آنچه نزد خدا است‏بهتر از لهو و تجارت است..." كاروانى از تجار وارد مدينه شد، و آن روز روز جمعه بود، و مردم در نماز جمعه شركت كرده‏بودند.رسول خدا(ص)مشغول خطبه نماز بود.كاروانيان به منظور اعلام‏آمدن خود، طبل و دائره كوبيدند، مردم داخل مسجد، نماز و رسول خدا(ص)

را رها نموده، به طرف كاروانيان متفرق شدند.اين آيه شريفه بدين مناسبت نازل شد. وبنا بر اين منظور از"لهو"همان استعمال طبل و دائره و ساير آلات طرب به منظور جمع شدن‏مردم است.و ضمير در"اليها"به تجارت برمى‏گردد، چون مقصود اصلى مردم از متفرق شدن‏همان رسيدن به تجارت بود، و طبل و دائره وسيله‏اى براى تجارت بوده، نه مقصود اصلى.

بعضى از مفسرين (9) گفته‏اند: ضمير"اليها"به كلمه"احدهما - يكى از لهو ياتجارت"كه در تقدير است‏برمى‏گردد، گويا فرموده: "انفضوا الى اللهو"، و"انفضوا الى‏التجارة"يعنى: يا به طرف سر و صداى طبل متفرق شدند، و يا به طرف تجارت، چون هر يك‏از اين دو عامل سبب جداگانه‏اى بود، براى متفرق شدن مردم.و به همين جهت در آيه شريفه‏با آوردن كلمه"او"بين آن دو ترديد انداخت، و نفرمود"تجارة و لهوا"، و ضمير مذكور هم‏صلاحيت‏براى برگشتن به هر دو عامل را دارد.خواهى گفت: بايد ضمير با مرجعش از نظرمذكر و مؤنث‏بودن مطابق باشد، و كلمه"لهو"مذكر، و ضمير"اليها"مؤنث است.جواب‏مى‏گوييم: بله، قاعده همين است، ليكن كلمه"لهو"چون در اصل مصدر است، لذا هم‏مى‏شود ضمير مذكر به آن برگردانيد و هم مؤنث.

و باز به همين جهت است كه"ما عند الله"را بهتر از هر دو دانسته، و فرموده: " خيرمن اللهو و من التجارة"و آن دو را جدا جدا ذكر كرد، و نفرموده: "خير من اللهو و التجارة".

"قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين" - در اين قسمت از آيه‏به رسول خدا(ص)امر مى‏كند كه مردم را به خطايى كه مرتكب شدندمتنبه كند، و بفهماند كه كارشان چقدر زشت‏بوده.و مراد از جمله"ما عند الله"ثوابى است‏كه خداى تعالى در برابر شنيدن خطبه و موعظه در نماز جمعه عطاء مى‏فرمايد.

و معناى جمله اين است كه: به ايشان بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتراست، براى اينكه ثواب خداى تعالى خير حقيقى و دائمى، و بدون انقطاع است، و اما آنچه‏در لهو و تجارت است اگر خير باشد خيرى خيالى و غير دائمى و باطل است. و علاوه بر اين،چه بسا خشم خدا را در پى داشته باشد، همچنان كه لهو هميشه خشم خداى تعالى را در پى دارد.

بعضى از مفسرين گفته‏اند: كلمه"خير"كه در آيه استعمال شده معناى افعل‏التفضيل را ندارد(يعنى كلمه"خير"به معناى"بهتر"نيست‏بلكه به معناى"خوب"است)،همچنان كه در آيه"ء ارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار" (10) اين چنين است، و اين گونه‏استعمالها در مورد كلمه مذكور شايع است.

و در آيه شريفه كه مى‏فرمايد: "و اذا راوا..."، التفاتى از خطاب"فانتشروا - متفرق‏شويد"به غيبت"و اذا راوا - و چون لهو و تجارتى مى‏بينند"، به كار رفته، و نكته آن تاكيدمفاد سياق - يعنى آن عتاب و استهجانى كه در عمل آنان بود - است، و مى‏خواهد بفهماند اين‏مردم كه از شرافت و افتخار گوش دادن به سخنان شخصى چون خاتم انبياء اعراض مى‏كنند،قابليت آن را ندارند كه پروردگارشان روى سخن به ايشان بكند.

در جمله"قل ما عند الله خير"هم اشاره‏اى به اين اعراض خدا هست، چون‏مى‏توانست‏خداى تعالى را گوينده قرار دهد، و بفرمايد"آنچه نزد ما است‏بهتر است"ولى به‏پيامبرش فرمود از قول او به ايشان بگويد"آنچه نزد خداست‏بهتر است"و در همين مقدار هم‏به پيامبرش نفرمود"قل لهم - به ايشان بگو"تنها فرمود: "قل"همچنان كه اول آيه هم كه‏فرمود"و اذا راوا"ضمير آن را بدون داشتن مرجع آورد، چون قبلا نامى از ايشان نبرده بود، تاضمير به ايشان برگرداند، بلكه به دلالت‏سياق اكتفاء نمود، و همه اينها شدت خشم و اعراض‏خداى تعالى را از ايشان مى‏رساند.و كلمه"خير الرازقين"يكى از اسماى حسناى خداست،نظير رازق، كه آن نيز نام او است.و ما در سابق در باره معناى رازقيت‏خداى تعالى بحث‏كرديم.

بحث روايتى

(رواياتى در باره شتاب به سوى نماز جمعه و تعطيل كارها، انتشار در زمين بعد از نماز و طلب رزق، و...)

در كتاب فقيه روايت آمده كه: در مدينه هر وقت مؤذن در روز جمعه اذان مى‏گفت:

شخصى ندا مى‏داد ديگر خريد و فروش مكنيد، حرام است، براى اينكه حق تعالى فرموده" ياايها الذين امنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع" (11) مؤلف: اين روايت را الدر المنثور هم از ابن ابى شيبه، عبد بن حميد، و ابن منذر ازميمون بن مهران نقل كرده، و ترجمه عبارت روايت وى چنين است. در مدينه رسم چنين بود كه هرگاه مؤذن اذان روز جمعه را مى‏گفت، در بازارها ندا در مى‏دادند: بيع حرام شد، بيع‏حرام شد (12) .

و تفسير قمى در ذيل جمله"فاسعوا الى ذكر الله"گفته: "سعى"به معناى سرعت درراه رفتن است، و در روايت ابى الجارود از امام باقر(ع)آمده كه فرمود: وقتى گفته‏مى‏شود"فاسعوا"معنايش اين است كه برويد و چون گفته مى‏شود"اسعوا"معنايش اين‏است كه براى فلان هدف عمل كنيد.و در آيه سوره جمعه معنايش اين است كه براى نمازجمعه شارب(سبيل)خود را كوتاه كنيد، و موى زير بغل را زائل سازيد، ناخن بگيريد، غسل‏كنيد، بهترين و نظيف‏ترين جامه را بپوشيد، و خود را معطر سازيد، اينها سعى براى نماز جمعه‏است.و سعى براى روز قيامت هم اين است كه آدمى خود را براى آن روز مهيا كند،همچنان كه فرموده: "و من اراد الاخرة و سعى لها سعيها و هو مؤمن" (13) .

مؤلف: منظور امام(ع)اين است كه كلمه"سعى"در همه جا به معناى‏دويدن نيست.

و در مجمع البيان مى‏گويد: انس از رسول خدا(ص)روايت‏كرده كه در ذيل جمله"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض..."فرمود: منظور متفرق شدن‏براى كسب و كار و طلب دنيا نيست، بلكه منظور عيادت مريض و تشييع جنازه، و زيارت‏برادر مؤمن است (14) .

مؤلف: اين روايت را سيوطى هم در الدر المنثور از ابن جرير، از انس از رسول خدا(ص)، و از ابن مردويه، از ابن عباس از آن جناب نقل كرده (15) .

و در همان كتاب از امام صادق(ع)روايت آورده كه فرمود: نماز در روزجمعه، و انتشار در روز شنبه است (16) .

مؤلف: در اين معنا روايات ديگرى نيز هست.

باز در آن كتاب است كه عمر بن يزيد (17) از امام صادق(ع)روايت كرده كه چند روايت در باره پراكنده شدن مردم از نزد پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم)

در حالى كه خطبه جمعه مى‏خواند، و نزول آيه: "اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها..." فرمود: درست مى‏بينيد كه براى برآوردن حوائج‏سوار مى‏شوم، با اينكه خداى تعالى قضاى‏حوائج را تكفل فرموده، نه براى اين است كه در تكفل خداى تعالى شك دارم، بلكه دوست‏دارم خداى تعالى مرا در حال طلب رزق حلال ببيند مگر نشنيده‏اى كه خداى تعالى مى‏فرمايد"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله"تو گمان مى‏كنى اگر مردى داخل خانه‏اى شود، و در آن را به روى خود گل بگيرد،و پيش خود بگويد: رزق من برايم از بالا فرو مى‏آيد، آيا اين منطق درست است؟ هرگز درست‏نيست، و چنين شخصى يكى از آن سه نفرى است كه دعايشان مستجاب نمى‏شود.

راوى مى‏گويد عرضه داشتم: آن سه طائفه چه كسانى هستند؟فرمود: مردى كه زنى‏دارد و مرگ او را از خدا مى‏خواهد، چنين دعايى مستجاب نيست، براى اينكه عصمت آن زن‏به دست او است، مى‏تواند طلاقش داده آزادش كند.دوم مردى كه با كسى معامله‏اى كرده،و يا حقى بر او دارد، و در هنگام حقدار شدن شاهدى نگرفته، و آن شخص منكر حق او شده، وعليه او نفرين مى‏كند، چنين كسى هم دعايش مستجاب نيست، براى اينكه به وظيفه خودعمل نكرده.سوم مردى كه با سرمايه‏اى كه دارد مى‏تواند رزق خود را در آورد، ولى در خانه‏مى‏نشيند و به طلب رزق بيرون نمى‏رود، و از خدا رزق نمى‏خواهد، تا همه سرمايه را بخورد،آن وقت دست‏به دعا برمى‏دارد، دعاى او هم مستجاب نيست (18) .

و نيز در همان كتاب آمده كه جابر بن عبد الله گفت: كاروانى وارد مدينه شد، درحالى كه ما با رسول خدا(ص)مشغول نماز بوديم، مردم(نماز را رهاكرده)به سوى آن كاروان رفتند، و به جز دوازده نفر كه يكى از ايشان من بودم كسى باقى‏نماند، و در اين جريان بود كه آيه شريفه"و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها..." نازل‏گرديد (19) .

و از كتاب عوالى اللئالى حكايت‏شده كه مقاتل بن سليمان گفته: در بينى كه رسول‏خدا(ص)در روز جمعه خطبه مى‏خواند، دحيه كلبى با مال التجارة ازشام آمد، و او هر وقت مى‏آمد در مدينه هيچ كس باقى نمى‏ماند، همه به سوى او مى‏آمدند،چون هر وقت مال التجارة مى‏آورد، تمامى آنچه مردم بدان نيازمند بودند مى‏آورد، از آرد وگندم و غير آن، و نيز هر وقت مى‏آمد طبل مى‏زد تا مردم از آمدنش مطلع شوند و از او جنس بخرند آن روز كه رسول خدا(ص)در خطبه نماز جمعه بود، دحيه‏كلبى وارد شهر مدينه شد، و در آن ايام هنوز اسلام نياورده بود، مردم آن جناب را بالاى منبرتنها گذاشتند، و رفتند، و در مسجد به جز دوازده نفر كسى نماند.حضرت فرمود: اگر اين‏دوازده نفر هم مى‏رفتند خداى تعالى از آسمان سنگ بر آنان مى‏باريد، اينجا بود كه سوره جمعه‏بر آن حضرت نازل شد (20) .

مؤلف: اين داستان به طرق بسيارى هم از طرق شيعه (21) و هم از طرق اهل سنت (22) روايت‏شده، و اخبار در عدد باقى ماندگان در مسجد از هفت تا چهل نفر اختلاف دارد.

و نيز در مجمع البيان است كه جمله"انفضوا"به معناى اين است كه مردم متفرق‏شدند. و از امام صادق(ع)روايت‏شده كه فرمود: به معناى"منصرف شدند"است.

يعنى مردم به سوى تجارت منصرف شده، و تو را سر پا بالاى منبر تنها گذاشتند (23) .

جابر بن سمرة مى‏گويد: من هيچگاه رسول خدا(ص)را نديدم‏كه نشسته خطبه بخواند، پس اگر كسى برايت‏حديث كرد كه آن جناب نشسته خطبه خوانده‏دروغ گفته است (24) .

مؤلف: اين معنا در رواياتى ديگر نيز آمده.

و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه از طاووس روايت كرده كه گفت: رسول‏خدا(ص) و ابو بكر و عمر و عثمان همگى ايستاده خطبه مى‏خواندند، واولين كسى كه بالاى منبر نشست، معاوية بن ابى سفيان بود (25) .

پى‏نوشت‏ها:

1) و چون به سوى نماز نداء مى‏زنيد، نداء شما را مسخره مى‏كنند.سوره مائده آيه 58.

2) ذكر خدا بزرگتر است‏سوره عنكبوت، آيه 45.

3) روح المعانى، ج 28، ص 102.

4) از خدا پروا كنيد شايد رستگار شويد سوره آل عمران آيه 200.

5) مفردات راغب، ماده"فض".

6) شايد از اين تعبير بتوان نظريه‏اى را كه آيات كريمه قرآن و احاديث در باره جامعه اسلامى‏دارد تاييد نموده و چنين استفاده كرد كه قرآن كريم جامعه اسلامى را مانند يك ظرف و داراى يك‏وحدت على حده مى‏داند و متفرق شدن اين جامعه را در بين نماز به منزله شكسته شدن آن ظرف و متلاشى‏شدن اجزائش به حساب مى‏آورد - مترجم.

7) تفسير قمى، ج 2، ص 367.

8) الدر المنثور، ج 6، ص 220.

9) مجمع البيان، ج 10، ص 289.

10) سوره يوسف، آيه 39.

11) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 195، ح 52.

12) الدر المنثور، ج 6، ص 20.

13) تفسير قمى، ج 2، ص 367.

14) مجمع البيان، ج 10، ص 288.

15) الدر المنثور، ج 6، ص 220.

16) مجمع البيان، ج 10، ص 289.

17) در الميزان چنين است ولى در مجمع البيان"عمرو بن زيد"مى‏باشد.

18) مجمع البيان، ج 10، ص 289.

19) مجمع البيان، ج 10، ص 287.

20) عوالى اللئالى، ج 2، ص 57، ح 153.

21) مجمع البيان، ج 10، ص 287.

22) الدر المنثور، ج 6، ص 220.

23 و 24) مجمع البيان، ج 10، ص 289.

25) الدر المنثور، ج 6، ص 222.

منبع:             hawzah.net                  

 


_NOPAGEDEFINE
Print
 
 
samimaneh
ALL right reserved samimaneh
. Powered by: Ali Tizkar