نماز جمعه در قرآن
كتاب: ترجمه الميزان ج 19 از ص 640
نويسنده: علامه طباطبايى
ترجمه آيات 11-9 سوره جمعه
هان اى كسانى كه ايمان آورديد هنگامى كه در روز جمعه براى نماز جمعه اذان داده مىشود بهسوى ذكر خدا بشتابيد و دادوستد را رها كنيد، اگر بفهميد اين براى شما بهتر است(9).
و چون نماز به پايان رسيد در زمين پراكنده شويد و از فضل خدا طلب كنيد و خدا را بسيار ياد كنيدتا شايد رستگار گرديد(10).
و چون در بين نماز از تجارت و لهوى با خبر مىشوند به سوى آن متفرق گشته تو را در حال خطبه سرپا رها مىكنند بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خدا بهترين رازقان است(11).
بيان آيات
بيان آيات مربوط به نماز جمعه، امر به شتاب بدانو رها كردن هر كارى باز دارنده از آن
اين آيات وجوب نماز جمعه و حرمت معامله را در هنگام حضور نماز تاكيد نموده، در ضمن كسانى را كه در حال خطبه نماز آن را رها نموده، به دنبال لهو و تجارت مىروند عتابنموده، عملشان را عمل بسيار ناپسند مىداند.
"يا ايها الذين امنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع..."
منظور از نداء براى نماز جمعه، همان اذان ظهر روز جمعه است، همچنان كه در آيه
"و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا" (1)
نيز مراد همين است.
كلمه"جمعه" - به ضم حرف جيم و ميم، يا به ضم جيم و سكون ميم - به معناى يكروز از هفته است، كه عرب قديم آن را"يوم العروبة"مىگفتهاند، و سپس آن را جمعهخواندهاند، و اين نام بيشتر مورد استعمال قرار گرفت.و منظور از"نماز روز جمعه"هماننمازى است كه مخصوص روز جمعه تشريع شده.و منظور از"سعى به سوى ذكر خدا"دويدنبه سوى نماز جمعه است.و مراد از"ذكر خدا"همان نماز است، همچنان كه در آيه"و لذكر الله اكبر" (2) به طورى كه گفتهاند مراد نماز است.
ولى بعضى (3) گفتهاند: منظور از"ذكر خدا"در خصوص آيه مورد بحثخطبههاى قبلاز نماز است.و جمله"و ذروا البيع"امر به ترك بيع است، و به طورى كه از سياق برمىآيددر حقيقت نهى از هر عملى است كه انسان را از نماز باز بدارد، حال چه خريد و فروش باشد،و چه عملى ديگر.و اگر نهى را مخصوص به خريد و فروش كرد، از اين باب بوده كه خريد وفروش روشنترين مصداق اعمالى است كه آدمى را از نماز باز مىدارد.
و معناى آيه اين است كه: اى كسانى كه ايمان آوردهايد!وقتى در روز جمعه براىنماز جمعه اذان مىگويند، تندتر بدويد، و براى رسيدن به نماز از خريد و فروش و هر عملىكه شما را از نماز باز مىدارد دستبرداريد.
و جمله "ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون"تشويق و تحريك مسلمانها به نماز و تركبيعى است كه بدان مامور شدهاند.
"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله..."
منظور از"قضاء صلوة"اقامه نماز جمعه، و تمام شدن آن است.و مراد از"انتشار درارض" متفرق شدن مردم در زمين و مشغول شدن در كارهاى روزانه براى به دست آوردن فضل خدا - يعنى رزق و روزى - است.و اگر در ميان همه كارهاى روزانه فقط طلب رزق را نامبرد، براى اين بود كه مقابل ترك بيع در آيه قبلى واقع شود، ليكن از آنجايى كه ما در آيه قبلىگفتيم كه منظور از ترك بيع همه كارهايى است كه آدمى را از نماز باز مىدارد، لاجرم بايدبگوييم منظور از طلب رزق هم همه كارهايى است كه عطيه خداى تعالى را در پى دارد، چهطلب رزق و چه عيادت مريض، و يا سعى در برآوردن حاجت مسلمان، و يا زيارت برادر دينىيا حضور در مجلس علم، و يا كارهايى ديگر از اين قبيل.
جمله"فانتشروا فى الارض"امرى است كه بعد از نهى قرار گرفته، و از نظر ادبى و قواعدعلم اصول تنها جواز و اباحه را افاده مىكند، هر چند كه امر هميشه براى افاده وجوب است،و همچنين جمله"و ابتغوا"و جمله"و اذكروا".
"و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون"
- منظور از ذكر در اينجا اعم از ذكر زبانى وقلبى است، در نتيجه شامل توجه باطنى به خدا نيز مىشود.و كلمه"فلاح"به معناى نجاتاز هر نوع بدبختى و شقاء است كه در مورد آيه با در نظر گرفتن مطالب قبلى، يعنى مساله تزكيهو تعليم، و مطالب بعدى، يعنى توبيخ و عتاب شديد، منظور همان زكات و علم خواهد بود،چون وقتى انسان زياد به ياد خدا باشد، اين ياد خدا در نفس آدمى رسوخ مىكند، و در ذهننقش مىبندد، و عوامل غفلت را از دل ريشهكن ساخته، باعث تقواى دينى مىشود كه خودمظنه فلاح است، همچنان كه فرموده: "و اتقوا الله لعلكم تفلحون" (4) .
"و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما..."
كلمه"انفضاض"كه مصدر"انفضوا"است - به طورى كه راغب (5) گفته - به معناىشكسته شدن چيزى، و متلاشى شدن اجزاى آن است، و در مورد آيه استعاره شده براى متفرقشدن مردم از محل نماز (6) .
(ع)و از طرق اهل سنت (8) متفقند در اينكه معناى اينكه فرمود: "بگو آنچه نزد خدا استبهتر از لهو و تجارت است..." كاروانى از تجار وارد مدينه شد، و آن روز روز جمعه بود، و مردم در نماز جمعه شركت كردهبودند.رسول خدا(ص)مشغول خطبه نماز بود.كاروانيان به منظور اعلامآمدن خود، طبل و دائره كوبيدند، مردم داخل مسجد، نماز و رسول خدا(ص)
را رها نموده، به طرف كاروانيان متفرق شدند.اين آيه شريفه بدين مناسبت نازل شد. وبنا بر اين منظور از"لهو"همان استعمال طبل و دائره و ساير آلات طرب به منظور جمع شدنمردم است.و ضمير در"اليها"به تجارت برمىگردد، چون مقصود اصلى مردم از متفرق شدنهمان رسيدن به تجارت بود، و طبل و دائره وسيلهاى براى تجارت بوده، نه مقصود اصلى.
بعضى از مفسرين (9) گفتهاند: ضمير"اليها"به كلمه"احدهما - يكى از لهو ياتجارت"كه در تقدير استبرمىگردد، گويا فرموده: "انفضوا الى اللهو"، و"انفضوا الىالتجارة"يعنى: يا به طرف سر و صداى طبل متفرق شدند، و يا به طرف تجارت، چون هر يكاز اين دو عامل سبب جداگانهاى بود، براى متفرق شدن مردم.و به همين جهت در آيه شريفهبا آوردن كلمه"او"بين آن دو ترديد انداخت، و نفرمود"تجارة و لهوا"، و ضمير مذكور همصلاحيتبراى برگشتن به هر دو عامل را دارد.خواهى گفت: بايد ضمير با مرجعش از نظرمذكر و مؤنثبودن مطابق باشد، و كلمه"لهو"مذكر، و ضمير"اليها"مؤنث است.جوابمىگوييم: بله، قاعده همين است، ليكن كلمه"لهو"چون در اصل مصدر است، لذا هممىشود ضمير مذكر به آن برگردانيد و هم مؤنث.
و باز به همين جهت است كه"ما عند الله"را بهتر از هر دو دانسته، و فرموده: " خيرمن اللهو و من التجارة"و آن دو را جدا جدا ذكر كرد، و نفرموده: "خير من اللهو و التجارة".
"قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين" - در اين قسمت از آيهبه رسول خدا(ص)امر مىكند كه مردم را به خطايى كه مرتكب شدندمتنبه كند، و بفهماند كه كارشان چقدر زشتبوده.و مراد از جمله"ما عند الله"ثوابى استكه خداى تعالى در برابر شنيدن خطبه و موعظه در نماز جمعه عطاء مىفرمايد.
و معناى جمله اين است كه: به ايشان بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتراست، براى اينكه ثواب خداى تعالى خير حقيقى و دائمى، و بدون انقطاع است، و اما آنچهدر لهو و تجارت است اگر خير باشد خيرى خيالى و غير دائمى و باطل است. و علاوه بر اين،چه بسا خشم خدا را در پى داشته باشد، همچنان كه لهو هميشه خشم خداى تعالى را در پى دارد.
بعضى از مفسرين گفتهاند: كلمه"خير"كه در آيه استعمال شده معناى افعلالتفضيل را ندارد(يعنى كلمه"خير"به معناى"بهتر"نيستبلكه به معناى"خوب"است)،همچنان كه در آيه"ء ارباب متفرقون خير ام الله الواحد القهار" (10) اين چنين است، و اين گونهاستعمالها در مورد كلمه مذكور شايع است.
و در آيه شريفه كه مىفرمايد: "و اذا راوا..."، التفاتى از خطاب"فانتشروا - متفرقشويد"به غيبت"و اذا راوا - و چون لهو و تجارتى مىبينند"، به كار رفته، و نكته آن تاكيدمفاد سياق - يعنى آن عتاب و استهجانى كه در عمل آنان بود - است، و مىخواهد بفهماند اينمردم كه از شرافت و افتخار گوش دادن به سخنان شخصى چون خاتم انبياء اعراض مىكنند،قابليت آن را ندارند كه پروردگارشان روى سخن به ايشان بكند.
در جمله"قل ما عند الله خير"هم اشارهاى به اين اعراض خدا هست، چونمىتوانستخداى تعالى را گوينده قرار دهد، و بفرمايد"آنچه نزد ما استبهتر است"ولى بهپيامبرش فرمود از قول او به ايشان بگويد"آنچه نزد خداستبهتر است"و در همين مقدار همبه پيامبرش نفرمود"قل لهم - به ايشان بگو"تنها فرمود: "قل"همچنان كه اول آيه هم كهفرمود"و اذا راوا"ضمير آن را بدون داشتن مرجع آورد، چون قبلا نامى از ايشان نبرده بود، تاضمير به ايشان برگرداند، بلكه به دلالتسياق اكتفاء نمود، و همه اينها شدت خشم و اعراضخداى تعالى را از ايشان مىرساند.و كلمه"خير الرازقين"يكى از اسماى حسناى خداست،نظير رازق، كه آن نيز نام او است.و ما در سابق در باره معناى رازقيتخداى تعالى بحثكرديم.
بحث روايتى
(رواياتى در باره شتاب به سوى نماز جمعه و تعطيل كارها، انتشار در زمين بعد از نماز و طلب رزق، و...)
در كتاب فقيه روايت آمده كه: در مدينه هر وقت مؤذن در روز جمعه اذان مىگفت:
شخصى ندا مىداد ديگر خريد و فروش مكنيد، حرام است، براى اينكه حق تعالى فرموده" ياايها الذين امنوا اذا نودى للصلوة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع" (11) مؤلف: اين روايت را الدر المنثور هم از ابن ابى شيبه، عبد بن حميد، و ابن منذر ازميمون بن مهران نقل كرده، و ترجمه عبارت روايت وى چنين است. در مدينه رسم چنين بود كه هرگاه مؤذن اذان روز جمعه را مىگفت، در بازارها ندا در مىدادند: بيع حرام شد، بيعحرام شد (12) .
و تفسير قمى در ذيل جمله"فاسعوا الى ذكر الله"گفته: "سعى"به معناى سرعت درراه رفتن است، و در روايت ابى الجارود از امام باقر(ع)آمده كه فرمود: وقتى گفتهمىشود"فاسعوا"معنايش اين است كه برويد و چون گفته مىشود"اسعوا"معنايش ايناست كه براى فلان هدف عمل كنيد.و در آيه سوره جمعه معنايش اين است كه براى نمازجمعه شارب(سبيل)خود را كوتاه كنيد، و موى زير بغل را زائل سازيد، ناخن بگيريد، غسلكنيد، بهترين و نظيفترين جامه را بپوشيد، و خود را معطر سازيد، اينها سعى براى نماز جمعهاست.و سعى براى روز قيامت هم اين است كه آدمى خود را براى آن روز مهيا كند،همچنان كه فرموده: "و من اراد الاخرة و سعى لها سعيها و هو مؤمن" (13) .
مؤلف: منظور امام(ع)اين است كه كلمه"سعى"در همه جا به معناىدويدن نيست.
و در مجمع البيان مىگويد: انس از رسول خدا(ص)روايتكرده كه در ذيل جمله"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض..."فرمود: منظور متفرق شدنبراى كسب و كار و طلب دنيا نيست، بلكه منظور عيادت مريض و تشييع جنازه، و زيارتبرادر مؤمن است (14) .
مؤلف: اين روايت را سيوطى هم در الدر المنثور از ابن جرير، از انس از رسول خدا(ص)، و از ابن مردويه، از ابن عباس از آن جناب نقل كرده (15) .
و در همان كتاب از امام صادق(ع)روايت آورده كه فرمود: نماز در روزجمعه، و انتشار در روز شنبه است (16) .
مؤلف: در اين معنا روايات ديگرى نيز هست.
باز در آن كتاب است كه عمر بن يزيد (17) از امام صادق(ع)روايت كرده كه چند روايت در باره پراكنده شدن مردم از نزد پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم)
در حالى كه خطبه جمعه مىخواند، و نزول آيه: "اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها..." فرمود: درست مىبينيد كه براى برآوردن حوائجسوار مىشوم، با اينكه خداى تعالى قضاىحوائج را تكفل فرموده، نه براى اين است كه در تكفل خداى تعالى شك دارم، بلكه دوستدارم خداى تعالى مرا در حال طلب رزق حلال ببيند مگر نشنيدهاى كه خداى تعالى مىفرمايد"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا فى الارض و ابتغوا من فضل الله"تو گمان مىكنى اگر مردى داخل خانهاى شود، و در آن را به روى خود گل بگيرد،و پيش خود بگويد: رزق من برايم از بالا فرو مىآيد، آيا اين منطق درست است؟ هرگز درستنيست، و چنين شخصى يكى از آن سه نفرى است كه دعايشان مستجاب نمىشود.
راوى مىگويد عرضه داشتم: آن سه طائفه چه كسانى هستند؟فرمود: مردى كه زنىدارد و مرگ او را از خدا مىخواهد، چنين دعايى مستجاب نيست، براى اينكه عصمت آن زنبه دست او است، مىتواند طلاقش داده آزادش كند.دوم مردى كه با كسى معاملهاى كرده،و يا حقى بر او دارد، و در هنگام حقدار شدن شاهدى نگرفته، و آن شخص منكر حق او شده، وعليه او نفرين مىكند، چنين كسى هم دعايش مستجاب نيست، براى اينكه به وظيفه خودعمل نكرده.سوم مردى كه با سرمايهاى كه دارد مىتواند رزق خود را در آورد، ولى در خانهمىنشيند و به طلب رزق بيرون نمىرود، و از خدا رزق نمىخواهد، تا همه سرمايه را بخورد،آن وقت دستبه دعا برمىدارد، دعاى او هم مستجاب نيست (18) .
و نيز در همان كتاب آمده كه جابر بن عبد الله گفت: كاروانى وارد مدينه شد، درحالى كه ما با رسول خدا(ص)مشغول نماز بوديم، مردم(نماز را رهاكرده)به سوى آن كاروان رفتند، و به جز دوازده نفر كه يكى از ايشان من بودم كسى باقىنماند، و در اين جريان بود كه آيه شريفه"و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها..." نازلگرديد (19) .
و از كتاب عوالى اللئالى حكايتشده كه مقاتل بن سليمان گفته: در بينى كه رسولخدا(ص)در روز جمعه خطبه مىخواند، دحيه كلبى با مال التجارة ازشام آمد، و او هر وقت مىآمد در مدينه هيچ كس باقى نمىماند، همه به سوى او مىآمدند،چون هر وقت مال التجارة مىآورد، تمامى آنچه مردم بدان نيازمند بودند مىآورد، از آرد وگندم و غير آن، و نيز هر وقت مىآمد طبل مىزد تا مردم از آمدنش مطلع شوند و از او جنس بخرند آن روز كه رسول خدا(ص)در خطبه نماز جمعه بود، دحيهكلبى وارد شهر مدينه شد، و در آن ايام هنوز اسلام نياورده بود، مردم آن جناب را بالاى منبرتنها گذاشتند، و رفتند، و در مسجد به جز دوازده نفر كسى نماند.حضرت فرمود: اگر ايندوازده نفر هم مىرفتند خداى تعالى از آسمان سنگ بر آنان مىباريد، اينجا بود كه سوره جمعهبر آن حضرت نازل شد (20) .
مؤلف: اين داستان به طرق بسيارى هم از طرق شيعه (21) و هم از طرق اهل سنت (22) روايتشده، و اخبار در عدد باقى ماندگان در مسجد از هفت تا چهل نفر اختلاف دارد.
و نيز در مجمع البيان است كه جمله"انفضوا"به معناى اين است كه مردم متفرقشدند. و از امام صادق(ع)روايتشده كه فرمود: به معناى"منصرف شدند"است.
يعنى مردم به سوى تجارت منصرف شده، و تو را سر پا بالاى منبر تنها گذاشتند (23) .
جابر بن سمرة مىگويد: من هيچگاه رسول خدا(ص)را نديدمكه نشسته خطبه بخواند، پس اگر كسى برايتحديث كرد كه آن جناب نشسته خطبه خواندهدروغ گفته است (24) .
مؤلف: اين معنا در رواياتى ديگر نيز آمده.
و در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه از طاووس روايت كرده كه گفت: رسولخدا(ص) و ابو بكر و عمر و عثمان همگى ايستاده خطبه مىخواندند، واولين كسى كه بالاى منبر نشست، معاوية بن ابى سفيان بود (25) .
پىنوشتها:
1) و چون به سوى نماز نداء مىزنيد، نداء شما را مسخره مىكنند.سوره مائده آيه 58.
2) ذكر خدا بزرگتر استسوره عنكبوت، آيه 45.
3) روح المعانى، ج 28، ص 102.
4) از خدا پروا كنيد شايد رستگار شويد سوره آل عمران آيه 200.
5) مفردات راغب، ماده"فض".
6) شايد از اين تعبير بتوان نظريهاى را كه آيات كريمه قرآن و احاديث در باره جامعه اسلامىدارد تاييد نموده و چنين استفاده كرد كه قرآن كريم جامعه اسلامى را مانند يك ظرف و داراى يكوحدت على حده مىداند و متفرق شدن اين جامعه را در بين نماز به منزله شكسته شدن آن ظرف و متلاشىشدن اجزائش به حساب مىآورد - مترجم.
7) تفسير قمى، ج 2، ص 367.
8) الدر المنثور، ج 6، ص 220.
9) مجمع البيان، ج 10، ص 289.
10) سوره يوسف، آيه 39.
11) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 195، ح 52.
12) الدر المنثور، ج 6، ص 20.
13) تفسير قمى، ج 2، ص 367.
14) مجمع البيان، ج 10، ص 288.
15) الدر المنثور، ج 6، ص 220.
16) مجمع البيان، ج 10، ص 289.
17) در الميزان چنين است ولى در مجمع البيان"عمرو بن زيد"مىباشد.
18) مجمع البيان، ج 10، ص 289.
19) مجمع البيان، ج 10، ص 287.
20) عوالى اللئالى، ج 2، ص 57، ح 153.
21) مجمع البيان، ج 10، ص 287.
22) الدر المنثور، ج 6، ص 220.
23 و 24) مجمع البيان، ج 10، ص 289.
25) الدر المنثور، ج 6، ص 222.
منبع: hawzah.net
_NOPAGEDEFINE
